وبلاگ علی حسین زاده

صفحه شخصی علی حسین زاده در برگیرنده یادداشت‌هایی در رابطه با سیستم‌عامل لینوکس، مدیریت، و...
alihzadeh.blog.ir Weblog Logo

وبلاگ علی حسین زاده

صفحه شخصی علی حسین زاده در برگیرنده یادداشت‌هایی در رابطه با سیستم‌عامل لینوکس، مدیریت، و...

وبلاگ علی حسین زاده

علی حسین زاده هستم؛ در این وبلاگ در مورد علائق و عقایدم می‌نویسم. گاهی هم مطالبی را که برایم جذابند را در اینجا قرار می‌دهم تا بهتر در دسترسم باشند.
»»» باز نشر مطالب با ذکر «وبلاگ علی حسین زاده» و درج لینک به همان مطلب آزاد است مگر اینکه به گونه‌ای دیگر در پائین متن ذکر شده باشد.
»»» لطفا توجه داشته باشید که من نمی‌توانم به پیام‌های خصوصی پاسخ دهم.

آخرین نظرات

«ساکن نشو» این جمله کوتاه مضمون یکی از سه داستانی است که استیو جابز، در سال ۲۰۰۵ برای فارغ‌التحصیلان دانشگاه استنفورد بیان کرد. یکی از بخش‌های جذاب داستان سوم او این بود: 

«هیچ وقت توی دام غم و غصه نیفتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند. از همه مهم‌تر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی و ایمان‌تان پیروی کنید.

به خاطر داشتن این که بالاخره یک روزی خواهم مرد، برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی‌ام را بگیرم چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.»

۵ نشانه اینکه زندگی تان به چنگال سکون گرفتار آمده

حتما برای شما هم پیش آمده که ساکن شوید، زندگی برای‌تان تکراری شود و در حالی خلسه‌وار، منتظر بهترین (یا شاید بدترین!) اتفاق بعدی عمرتان بمانید تا شاید لااقل آن اتفاق بتواند تغییری در وضع موجود پدید آورد.

اکثر ما با سرعت نور از این حقیقت فرار می‌کنیم که «زندگی‌مان مردابی شده» اما مثل هر کاری، پذیرش وضع موجود، اولین گام برای تغییر و بهبود است. در ادامه مطلب ۵ علامت را می‌خوانید که نشانه‌ای از گرفتار آمدن شما به چنگال سکون هستند، اگر اینها را دارید برای خودتان نگران شوید:

۱. آرزو می‌کنید ساعت کار، مثل برق و باد بگذرد؛

برای رسیدن زمان استراحت و صرف ناهار، برای پایان ساعت کاری، برای تعطیلات آخر هفته، و... آرام و قرار ندارید؟ اگر این است وضع شما، احتمالا نشانه‌ای دال بر خستگی از وضع موجود است، انگار که در اردوگاه کار اجباری گرفتار آمده باشید.

اگر عاشق کار، حرفه یا مشغولیت فعلی‌تان باشید، هرگز آرزوی جدا شدن از آن را نمی‌کنید؛ حتی بر عکس، از زمان هر چیز دیگری که شده می‌زنید تا برای دل‌مشغولی اصلی‌تان زمان بخرید.

مطمئن هستید که الآن به دل‌مشغولی اصلی‌تان می‌پردازید؟

۲. بیدار شدن صبحگاهی برای کار را سخت می‌یابید؛

اگر فردی هستید در تعقیب آرزوهای شخصی، بیدار شدن کله سحر باید برای‌تان نسبتا آسان باشد، چرا؟ چون در سرتان فقط یک فکر هست: «چطور از ساعات امروز بهترین استفاده را ببرم؟»

جویندگان موفقیت‌های بزرگ، بابت فرصت‌های بی‌شماری که در طول روز پیش می‌آید ذوق زده‌اند. اما اگر فقط می‌خواهید زنگ ساعت لال بشود تا چند دقیقه بیشتر بخوابید، این یعنی بیش از آنچه بدانید گرفتار سکون شده‌اید و پتانسیل‌های غیرفعال زیادی دارید.

البته، همه اینها که گفتیم یک استثنا دارد: شب قبل تا دیروقت مشغول کار مورد علاقه‌تان بوده باشید! اوضاع شما چطور است؟

۳. رویای یک زندگی کاملا متفاوت با وضع موجود را دارید؛

یک آزمون تک سوالی: «وقتی بال‌های افکارتان را باز می‌کنید تا ذهن‌تان به سوی کمال مطلوب پرواز کند، جایی کاملا متفاوت از واقعیت روزمره زندگی‌تان فرود می‌آید؟» اگر جواب بله است، یعنی وضع موجود، ایده‌آل شما نیست و درست وسط دردسر هستید.

شاید بگویید رویاپردازی در کل خوب است و آدم را به آینده امیدوار می‌کند. ولی رویاها در اصل واقعیت‌های مکتوم در عمق وجود شما هستند. اگر واقعیت درون با وضع بیرون فرسنگ‌ها فاصله دارد، شاید سبک زندگی فعلی شما بر اساس چیزی غیر از علایق‌تان شکل گرفته.

داشتن یک زندگی غیررویایی مساوی است با نداشتن زندگی رویایی. آیا این انتخاب شما است؟

۴. اغلب دچار حسادت می‌شوید؛

تا به حال شده که نسبت به دیگران حسادت کنید؟ شاید به خودتان گفته باشید: «کاش ماشین/کار/شریک زندگی او را داشتم.» هیچ ایرادی در تلاش برای یافتن بهترین چیزها در زندگی وجود ندارد. ولی اگر می‌گویید «ای کاش زندگی فلانی را داشتم» این یعنی در مرداب سکون دست و پا می‌زنید، اصلا نشانه خوبی نیست.

تصور نشود آنهایی که دنبال تحقق رویاهای خود رفته‌اند و به سکون رضایت نداده‌اند، لزوما به اهداف‌شان رسیده‌اند. خیر، مهم‌ترین تفاوت آنها با ساکنین مرداب سکون در این است که دست به تلاش زده‌اند، دارند آنچه را که لازمه رسیدن به هدف است، انجام می‌دهند، و به آینده امیدوارند.

زمان، موهبتی است برای تصمیم‌گیری؛ آن را با حسادت ورزی تلف نکنید.

۵. احساس نیاز به فرار کردن همیشه در شما هست؛

مشروبات الکلی، مواد مخدر، بازی‌های ویدیویی، سریال‌های تلویزیونی و فیلم‌ها. اینها همه نوعی از فرار هستند که بسیاری از مردم به دامان آنها پناه می‌برند تا تهی بودن زندگی‌شان را به دست فراموشی بسپارند.

این حرف لزوما به این معنی نیست که سرگرمی‌های سالم، همگی فرار از پذیرش وضع موجود هستند. بلکه اگر بیش از حد به آنها وابسته می‌شوید و مدام از هر فرصتی برای سرک کشیدن به دنیای موازی بهره می‌برید، احتمالا در حال فرار از چیزی هستید. یک لحظه صبر کنید و از خودتان بپرسید: چه چیزی؟

راه حل

همه‌ی اینها درست، ولی یک پرسش باقی است: «اگر به سکون گرفتار آمده‌ام، چه کنم؟ راه حل چیست؟» شاید بهترین جواب را استیو جابز در سخنرانی سال ۲۰۰۵ خود داده باشد:

شادکامی در زندگی

«اگر هنوز علاقه‌تان را پیدا نکرده‌اید، به جستجو ادامه دهید... مثل همه اموری که با قلب انسان در ارتباط هستند، وقتی آن را یافتید، خودتان خواهید فهمید.»

نویسنده: نیما دادگستر در وب‌سایت narenji.ir

 

لینک ثابت و کوتاه به این مطلب: http://alihzadeh.blog.ir/post/122

توجه: باز نشر مطالب با ذکر «وبلاگ علی حسین‌زاده» و درج لینک به همان مطلب در این وبلاگ، آزاد است.


سایر مطالب:

  • ۹۲/۱۲/۱۱
  • علی حسین زاده

تغییر شغل

جامعه

محیط کار

کسب و کار

نظرات  (۱)

بله واقعا :
«هیچ وقت توی دام غم و غصه نیفتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند. از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی و ایمان تان پیروی کنید.

به خاطر داشتن این که بالاخره یک روزی خواهم مرد، برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.»
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی